• موضوعات مطالب
»
اس ام اس تنهایی
»
اس ام اس خیر مقدم حجاج
»
اس ام اس تبریک تولد نوزاد
»
اس ام اس برای سلام كردن
»
اس ام اس رفاقتی و با مرام
»
اس ام اس غرور
»
تک بیتی عاشقانه
»
عکس طنز جالب و خنده دار
»
اس ام اس های زناشویی خنده دار
»
اس ام اس ازدواج علی(ع) و فاطمه(س)
»
اس ام اس تبریک سالگرد ازدواج
»
اس ام اس ظهور حضرت مهدی
»
داستان های کوتاه و خواندنی
»
اس ام اس حال گیری دختر ها
»
اس ام اس حال گیری پسرها
»
اس ام اس برفی و زمستونی
»
اس ام اس میلاد امام رضا(ع)
»
اس ام اس با موضوع خداوند
»
اس ام اس عید غدیر خم
»
اس ام اس پرسپولیسی
»
اس ام اس دل شكسته
»
اس ام اس به زبان ترکی
»
دانستنی های گوناگون
»
داستان های عاشقی
»
اس ام اس عید قربان
»
داستان های پند آموز
»
اس ام اس تسلیت
»
جام جهانی ۲۰۱۰
»
اس ام اس بوسه
»
فال و طالع بینی
»
اس ام اس امام زمان
»
اس ام اس استقلالی
»
آهنگهای غمگین و عاشقانه
»
سخنان دکتر علی شریعتی
»
اس ام اس زن و شوهر ها
»
سخنان زیبای حضرت علی
»
اس ام اس جدید داغ داغ
»
اس ام اس روانشناسی
»
اس ام اس کاریکلماتور
»
اس ام اس نیمه شبی
»
اس ام اس تبریک تولد
»
اس ام اس مناسبتی
»
اس ام اس عاشقانه
»
اس ام اس فلسفی
»
عکس های گوناگون
»
عکس های طنز
»
اس ام اس سركاری
»
جوک های خنده دار
»
اس ام اس پند آموز
»
عكس های فانتزی
»
مدل لباس شب
»
کلیپ موبایل
»
مطالب طنز
»
زنگ موبایل
»
تم موبایل
داستان عاشقانه : دو خط موازی

داستان زیبای ” گردنبند جینی ” ( حتما بخوانید )
جینی دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود…
یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰/۵ دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد.
مادرش گفت : ” خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده ، خوب چه کار می توانیم بکنیم!
من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر کلانت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه. “
ادامه در لینک زیر
برچسب ها: behtarin dastanha، dastan، dastane bahman mah 88، dastane besiyar jaleb، dastane emrooz، dastane ghashang، dastane jadid، dastane jaleb، dastane khandani، dastane pand amooz، dstane ebrat amooz، golchine dastanha، jadidtarin dastanha، majmoe dastanaha، بهترین داستان های، جدیدترین داستان ها، داستان بهمن ماه 88، داستان جالب، داستان جدید، داستان خواندنی، داستان زیبا، داستان قشنگ، داستان های آموزنده، داستان های بسیار زیبا، داستان های پر مفهوم، داستان کوتاه، داستان کوتاه بهمن ما ه88، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خیلی قشنگ، داستان کوتاه عبرت آموز، داستان کوتاه قشنگ، داستان کوتاه معنی دار، داستان کوتاه پند آموز، داستانهای پند آموز، داستانک، داستانک جدید، داستانک عبرت آموز، داستانک معنی دار، داستانک مفهوم دار، داستانک پند آموز، داسنان های فوق زیبا، سری جدید داستان های عبرت آموز، مجموعه داستان های جالب، گلچین داستان های بسیار خواندنی، only-sms،
داستان کوتاه و بسیار خواندنی و پند آموز ( حتما بخوانید )
http://www.only-sms.mihanblog.com
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کاربرمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود.
اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:” من چقدر باید بپردازم؟”
ادامه در لینک زیر
برچسب ها: behtarin dastanha، dastanak، dastanake jadid، dastanake pand amooz، dastane bahman mah 88، dastane jadid، dastane khandani، dastane kheyli jadid، dastane kotah، dastane kotahe jadid، dastane pand amooz، dastane ziba، dastnak، datane ebrat amooz، jadidtarin dastanha، radsms.com، بهترین داستان های آموزنده، بهترین داستان های جالب، بهترین داستانک ها، جدیدترین داستان های جالب، داستان آموزنده، داستان بهمن ماه 88، داستان جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان های تاثیر گذار، داستان های جالب، داستان های خواندنی، داستان های خیلی قشنگ، داستان کوتاه، داستان کوتاه بهمن ماه 88، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه زیبا، داستان کوتاه قشنگ، داستان کوتاه پند آموز، داستانک، داستانک تاثیر گذار، داستانک جدید، داستانک زیبا، داستانک عبرت آموز، داستانک های جدید، داستانک پند آموز، سری جدید داستان های آموزنده، سری جدید داستان کوتاه، مجموعه داستان های آموزنده، گلچین داستان های پند آموز،
و ماشینشو متوقف میکنه.
پلیسه میاد کنار ماشینو میگه: گواهینامه و کارت ماشینو بدین.
اصفهانیه میگه: من گواهینامه ندارم.
این ماشینم مالی من نیست.
کارتا ایناشم پیشی من نیست.
من صَحَبی (صاحب) ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندوق عقب.
ادامه در لینک زیر
برچسب ها: طنز+خندهدار+داستان بسیار جالب و خواندنی ” راننده اصفهانی “، behtarin dastanha، dastan، dastan jok، dastanak، dastanake jadid، dastanake khandedar jadid، dastanake ziba، dastane bahman mah 88، dastane jadid، dastane jadid oo khandedar، dastane jaleb، dastane khandedar، dastane kotah، dastane kotahe bahman mah 88، dastane zibaq، jadidtarin dastanha، بهترین داستان های جالب، جالب ترین داستان ها، جدیدترین داستا نها، جدیدترین داستان های کوتاه، خواندنی ترین داستان ها، داستان بسیار جالب و خواندنی " راننده اصفهانی "، داستان خنده دار، داستان راننده اصفهانی، داستان های بهمن ماه 88، داستان های خیلی جالب، داستان کوتاه بسیار جالب، داستان کوتاه بهمن ماه 88، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خنده دار، داستان کوتاه خواندنی، داستانک، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خنده دار، سری جدید داستان های بهمن ماه 88، سری جدید داستان های جالب،